) درآمد. علل‌ اصلی‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ عبارت‌ بود از اشتباهات‌ عهدنامه‌ ورسای (7 مه‌ 1919/ 5 شعبان‌ 1337) كه‌ ظاهراً به‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌ *پایان‌ داد، پیامدهای‌ بحران‌ اقتصادی‌ 1929/ 1308 ش‌، و از همه‌ مهم‌تر رقابت‌ سیاسی‌ فاشیسم‌ و دموكراسیهای‌ غربی‌ و ماركسیسم‌. عامل‌ اخیر چنان‌ مؤثر بود كه‌ نبرد میان‌ كشورهای‌ درگیر، به‌ شكل‌ بی‌سابقه‌ای‌، عموم‌ مردم‌ را به‌ قلمرو جنگ‌ كشاند، به‌ طوری‌ كه‌ در پایان‌ جنگ‌ تعداد كشته‌شدگان‌ نظامی‌ و غیرنظامی‌ تقریباً با هم‌ برابری‌ می‌كرد. این‌ جنگ‌، كه‌ بین‌ دو بلوك‌ متحدین‌ (آلمان‌ و ایتالیا و ژاپن‌) و متفقین‌ (انگلیس‌ و فرانسه‌ و امریكا و شوروی‌) درگرفت‌، به‌ لحاظ‌ گستردگی‌ جغرافیایی‌ و قدرت‌ تخریب‌ منابع‌ انسانی‌ و طبیعی‌، بی‌همتا بوده‌ است‌.

وضع‌ اسفبار زندگی‌ مردم‌ آلمان‌ به‌ دنبال‌ شكست‌ در جنگ‌ جهانی‌ اول‌ و الزام‌ دولت‌ آلمان‌ به‌ پرداخت‌ غرامت‌ جنگی‌ سنگین‌، ظهور آدولف‌ هیتلر را كه‌ عامل‌ اصلی‌ شروع‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ بود، تسهیل‌ نمود. وی‌ كه‌ شكست‌ آلمان‌ را نتیجه‌ توطئه‌ یهودیان‌ و كمونیستها می‌دانست‌، نه‌ تنها خواستار تجدیدنظر در عهدنامه‌ ورسای‌ شد، بلكه‌ با طرح‌ شعار پان ‌ژرمنیسم‌ و با اعلام‌ برتری‌ كامل‌ نژاد ژرمن‌، حق‌ گسترش‌ قلمرو آلمان‌ تا سرزمین‌ ملتهای‌ اسلاو در اروپای‌ مركزی‌ و شرقی‌ را مسلّم‌ انگاشت‌ و تبعیض‌ نژادی‌ را اساس‌ جهان‌بینی‌ خود قرار داد و به‌ همین‌ شكل‌ در صدد گسترش‌ نفوذ خود در دیگر نقاط‌ جهان‌ برآمد (چرچیل، ج‌ 1، ص‌ 7، 12، 28، 41ـ 45). از سوی‌ دیگر جامعه‌ ملل، ایتالیا را به‌ سبب‌ اشغال‌ اتیوپی‌ در 1314 ش‌/ 1935، تحریم‌ اقتصادی‌ كرد و این‌ امر به‌ ایجاد محور رُم‌ ـ برلین‌ در 1315 ش‌/ 1936 انجامید (چرچیل‌، ج‌ 1، ص‌ 136، 148).

تضادهای‌ داخلی‌ نظامهای‌ اجتماعی‌ متفاوت‌ كه‌ اساساً خصلتی‌ اقتصادی‌ داشتند، عامل‌ تعیین ‌كننده‌ دیگری‌ در بروز جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ بودند. پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ اول‌، بریتانیا، روسیه‌، فرانسه‌ و ایالات‌ متحده‌ امریكا، حدود 78 میلیون‌ كیلومتر مربع‌ از خاك‌ كره‌ زمین‌ (بیش‌ از نیمی‌ از خشكیهای‌ جهان‌) را در اختیار داشتند. در مقابل‌، سرزمینهای‌ متعلق‌ به‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ مجموعاً به‌ حدود 6ر2 میلیون‌ كیلومتر مربع‌ می‌رسید. این‌ عدم‌ تناسب‌ وقتی‌ چشمگیرتر می‌شود كه‌ مستعمره‌های‌ بریتانیا و فرانسه‌ را با متصرفات‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ مقایسه‌ كنیم‌. كل‌ جمعیت‌ بریتانیا و فرانسه‌ حدود 90 میلیون‌ نفر بود، در حالی‌ كه‌ امپراتوریهای‌ این‌ دو كشور یك‌سوم‌ كره‌ زمین‌ را تشكیل‌ می‌دادند. در مقایسه‌، آلمان‌ و ایتالیا و ژاپن‌ با 180 میلیون‌ نفر جمعیت‌ (دو برابر جمعیت‌ بریتانیا و فرانسه‌)، فقط‌ یك‌ بیستم‌ سرزمینهای‌ بریتانیا و فرانسه‌ را در اختیار داشتند. این‌ تفاوتها بیانگر چرایی‌ عزم‌ كشورهای‌ كامیاب‌ (بریتانیا، روسیه‌، فرانسه‌، ایالات‌ متحده‌ امریكا) در حفظ‌ مرزهای‌ موجود و اجتناب‌ آنها از جنگ‌، و در عین‌ حال‌ دلیل‌ تداوم‌ ناخرسندی‌ فزاینده‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ بود. این‌ امر سه‌ كشور اخیر را در طول‌ بیست‌ سال‌ ترك‌ مخاصمه‌ (1919ـ 1939)، به‌ سوی‌ توسعه‌ ابزارهای‌ جنگی‌ كشاند و آنها را به‌ گ09�ه‌ كند و در آنجا به‌ پیروزیهای‌ چشمگیری‌ نایل‌ شود ( تاریخ‌ جنگ‌ دوم‌ جهانی، ص‌ 120ـ 122؛ دبورین‌، ص‌ 81 ـ83).

از پاییز 1942/ 1321 ش‌، اوضاع‌ تغ8C خود در برلینِ تحت‌ محاصره‌، ناامیدانه‌ به‌ مقاومت‌ ادامه‌ می‌داد، وقتی‌ خبر مرگ‌ موسولینی‌ را شنید، در 30 آوریل‌ 1945/ 10 اردیبهشت‌ 1324 خودكشی‌ كرد و دولت‌ جدید آلمان‌ را دونیتس،‌ فرمانده‌ نیروی‌ دریایی‌، در ایالت‌ شلسویگ‌ تشكیل‌ داد و از متفقین‌ تقاضای‌ ترك‌ مخاصمه‌ كرد. در 8 مه‌/ 18 اردیبهشت‌، سند قطعی‌ تسلیم‌ بی‌قید و شرط‌ آلمان‌ در برلین‌ امضا شد و براساس‌ تصمیماتی‌ كه‌ روزولت‌، استالین‌ و چرچیل‌ در اجلاس‌ یالتا در فوریه‌ 1945/ بهمن ـ اسفند 1324 گرفتند، این‌ كشور به‌ مناطق‌ اشغالی‌ تقسیم‌ شد (اسكورزنی‌، ص‌ 581 ـ583؛ تیلور، ص‌ 386).

اما جنگ‌ در خاور دور تا چند ماه‌ دیگر ادامه‌ داشت‌. ژاپن‌ كه‌ هنوز اندونزی‌، هندوچین‌، بخش‌ مهمی‌ از خاك‌ چین‌ و تعداد زیادی‌ از جزایر اقیانوس‌ آرام‌ را در اشغال‌ داشت‌، با مقاومت‌ سرسختانه‌ خود، موجب‌ ترس‌ متفقین‌ از ادامه‌ جنگی‌ طولانی‌ شده‌ بود. از همین‌رو، پس‌ از مدتی‌، با اینكه‌ ژاپن‌ قبلاً شرایط‌ صلح‌ را از امریكا پرسیده‌ بود، امریكا مسئولیت‌ پرتاب‌ دو بمب‌ اتمی‌ را بر شهرهای‌ هیروشیما و ناگازاكی‌ (به‌ ترتیب‌ در 6 و 9 اوت‌ 1945/ 15 و 18 مرداد 1324)، پذیرفت‌ و به‌ این‌ ترتیب‌ سند تسلیم‌ بی‌قید و شرط‌ نیروهای‌ مسلح‌ ژاپن‌ در 2 سپتامبر/ 11 شهریور همان‌ سال‌ بر عرشه‌ رزم‌ناو امریكایی‌ میسوری‌ به‌ امضا رسید و جنگ‌ كاملاً خاتمه‌ یافت‌ (تیلور، ص‌ 394ـ400؛ اسكورزنی‌، ص‌ 226).

پس‌ از پایان‌ جنگ‌، قدرتهای‌ پیروز در اجلاسهای‌ یالتا و پوتسدام‌ در مورد پیامدها و دستاوردهای‌ جنگ‌ و به‌ خصوص‌ تقسیم‌ جهان‌ به‌ توافق‌ رسیدند. در اجلاس‌ یالتا سه‌ قدرت‌ پیروز جنگ‌ در باره‌ موضوعات‌ مهمی‌ توافق‌ كردند كه‌ عبارت‌ بود از اشغال‌ آلمان‌ و غرامت‌ پرداختنِ این‌ كشور، مسائل‌ مربوط‌ به‌ خاور دور، موضوع‌ تنگه‌های‌ بوسفور و داردانل‌، ایجاد سازمان‌ ملل‌، سرنوشت‌ لهستان‌، سرنوشت‌ مستعمرات‌ و موضوع‌ قیمومت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد، مسئله‌ ایران‌ و تخلیه‌ آن‌ از قوای‌ متفقین‌ و بالاخره‌ همكاری‌ شوروی‌ و امریكا در حمله‌ به‌ ژاپن‌ (سونار كلان‌، ص‌ 68ـ70؛ انصاری‌، ص‌ 28ـ30). در اجلاس‌ پوتسدام‌ نیز، كه‌ آخرین‌ ملاقات‌ سران‌ سه‌ قدرت‌ پیروز جنگ‌ بود، آنها در این‌ موارد به‌ توافق‌ رسیدند: خلع‌ سلاح‌ و نازی‌زدایی‌ در آلمان‌ و متعاقب‌ آن‌ ایجاد نظامی‌ غیر متمركز و دموكراتیك‌ در آنجا و همچنین‌ بستن‌ قرارداد صلح‌ با اقمار آلمان‌، یعنی‌ رومانی‌ و بلغارستان‌ و مجارستان‌ و فنلاند (نقیب‌زاده‌، ص‌ 193ـ 195).

شمار تلفات‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ در منابع‌ متفاوت‌ برآورد شده‌ است‌. بر پایه‌ یكی‌ از این‌ برآوردها، تلفات‌ نظامی‌ این‌ جنگ‌ بیش‌ از 23 میلیون‌ تن‌ و تلفات‌ غیرنظامی‌ آن‌ بیش‌ از 26 میلیون‌ تن‌ بوده‌ است‌. در مورد میزان‌ خسارات‌ مالی‌ و هزینه‌هایی‌ كه‌ طرفین‌ درگیر متحمل‌ شده‌اند نیز اطلاع‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌. با این‌ حال‌، این‌ جنگ‌ از لحاظ‌ هزینه‌ به‌ جنگ‌ چهار تریلیون‌ دلاری‌ و از لحاظ‌ تلفات‌ انسانی‌ به‌ جنگی‌ با تلفات‌ چهل‌ میلیون‌ تن‌ نیز موسوم‌ شده‌ است‌ (برای‌ جزئیات‌ رجوع کنید به هویل‌، ص‌ 323ـ 324؛ تیلور، ص‌ 401ـ402).

جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ بر سراسر جهان‌ و نیز جهان‌ اسلام‌ تأثیرات‌ گسترده‌ای‌ داشت‌ كه‌ برخی‌ از آنها عبارت‌اند از: فروپاشی‌ نظام‌ چند قطبی‌ و شكل‌گیری‌ نظام‌ دو قطبی‌ شرق‌ و غرب‌ به‌ رهبری‌ شوروی‌ و امریكا، رنگ‌ باختن‌ نفوذ قدرتهای‌ اروپایی‌ مانند انگلیس‌، فرانسه‌، ایتالیا و آلمان‌ در سیاستهای‌ بین‌المللی‌، شروع‌ جنگ‌ سرد به‌ عنوان‌ صحنه‌ رقابت‌ دو بلوك‌ در قالب‌ اتحادیه‌ها و پیمانهای‌ خاص‌، تحریك‌ جنبشهای‌ ضداستعماری‌ و متعاقب‌ آن‌ استقلال‌ مستعمرات‌ و ایجاد چند كشور جدید.

سینا کوه کمری