وصيتنامه يك پرنده پير
ما درناهاي سيبري، پرندههاي سختكوشي هستيم. ما راه درازي را از سيبري در روسيه تا هند يا چين يا ايران ميپيماييم. ميدانيد كه سيبري سرزمين بسيار سردي است و ما مجبوريم در فصلهاي سرد، به مكانهاي گرمتري در جنوب برويم و تخم بگذاريم و بچهدار شويم. اگر اين كار را نكنيم، ديگر پرندهاي از نسل ما باقي نمي ماند. من در اين روزهاي آخر عمر، خيلي نگرانم؛ نگران درناهاي سيبري هستم. من عمر طولاني كردهام و در اين سالها چيزهاي زيادي ديدهام. هر سال تعداد ما كمتر و كمتر شده است. حتماً شنيدهايد كه پاييز سال گذشته، تنها دو تا درنا به ايران آمدند. به كشورهاي ديگر هم خيلي كم رفتهاند.
محل زندگي ما هر روز محدودتر ميشود. درياچهها و آبگيرهايي را كه ما در آن زندگي ميكرديم، يا خشك ميكنند يا آلوده. در هر حال امكان زندگي را از ما ميگيرند. من خيلي نگران درناها هستم، لطفاً نگذاريد ما نابود شويم.
با احترام درنا ولف
رضا نمدکلاهی![]()
![]()
![]()
![]()