ژول ورن خيالات و روياهايش را به تحرير در آورد کمتر کسي اين کار را مي کند اما او به روياهايش باور داشت و اين رويا نويسي برايش شهرتي عالم گير شد به قول ارد بزرگ : رويا پردازي که عملگرا هم باشد مي تواند سرچشمه دگرگوني هاي بسيار گردد .
 در 9 مارس‌ 1886 هنگامي‌ که‌ ژول‌ ورن‌ به‌ خانه‌اش‌ بر مي‌گشت‌ برادرزاده‌ 25 ساله‌اش‌، «‌» به‌ طرف‌ او شليک‌ کرد. گلوله‌ اول‌ به‌ او نخورد اما گلوله‌ دوم‌ به‌ پاي‌ چپ‌ او اصابت‌ کرد. گستن‌ سال‌هاي‌ باقيمانده‌ از عمر خود را در تيمارستان‌ سپري‌ کرد. اين‌ خبر به‌ صورت‌ محرمانه‌ نگه‌ داشته‌ شد و در هيچ‌ کدام‌ از روزنامه‌ها انعکاس‌ پيدا نکرد. جراحت‌ ناشي‌ از گلوله‌ با سرعت‌ کمي‌ التيام‌ يافت‌ و باعث‌ شد که‌ ژول‌ ورن‌ تا آخر عمر خود بلنگد. مشخص نشد که‌ گستن‌ چرا دست‌ به‌ اين‌ اقدام‌ زد اما به‌ نظر مي‌رسد که‌ او دچار مشکلات‌ رواني‌ بوده‌ است‌.
بعد از مرگ‌ مادرش که‌ ژول‌ ورن‌ او را مي‌پرستيد شروع‌ به‌ نوشتن‌ کتاب‌هايي‌ با مضامين‌ سياه‌تر و غم‌انگيزتر کرد. در سال‌به‌ عنوان‌ عضو شوراي‌ شهر آمين‌ انتخاب‌ شد و بمدت‌ 15 سال‌ در آنجا به‌ انجام‌ وظيفه‌ پرداخت‌.

در سال‌ 1863 ژول‌ ورن‌ کتابي‌ با عنوان‌ پاريس‌ در قرن‌ بيستم‌ نوشت‌ که‌ درباره‌ مرد جواني‌ بود، ماشين‌هايي‌ که‌ با سوخت‌ بنزين‌ حرکت‌ مي‌کنند، ماشين‌ حساب‌ها و شبکه‌هاي‌ ارتباطي‌ جهاني‌ زندگي‌ مي‌ کرد با اين‌ حال‌ احساس‌ خوشبختي‌ نمي‌کرد. اين‌ کتاب‌ پايان‌ غم‌انگيزي‌ داشت‌‌ و به‌ شهرت‌ در حال‌ شکوفايي‌ ژول‌ ورن‌ آسيب‌ مي‌ رساند و محبوبيت‌ او را خدشه‌دار مي‌کند. هتزل ‌ به‌ او پيشنهاد کرد تا 20 سال‌ براي‌ چاپ‌ اين‌ کتاب‌ صبر کند. ورن‌ نصيحت‌ هتزل‌ را پذيرفت‌ و متن‌ دست‌نويس‌ کتاب‌ را در جاي‌ امني‌ قرار داد. اين‌ متن‌ در س
در سال‌ 1994 به‌ چاپ‌ رسيد

 

•بدشانسي‌هاي‌ سال‌هاي‌ پاياني‌ زندگي‌ ژول‌ ورن‌
مدت‌ کوتاهي‌ پس‌ از واقعه‌ تيراندازي‌ به‌ ورن‌ او دوست‌ هميشگي‌اش‌ هتزل‌ را از دست‌ داد. اگرچه‌ چاپ‌ آثار او بعد از مرگ‌ هتزل‌ توسط‌  پسرش ‌، ‌، انجام‌ مي‌گرفت‌ اما ورن‌ يک‌ محرم‌ راز و معتمد خود را از دست‌ داده‌ بود. ميشل‌ فرزند ورن‌ در نامه‌يي‌ به‌ ژول‌ فرزند هتزل‌ نوشت‌ هيچ‌ وقت‌ پدرم‌ را به‌ اندازه‌ زماني‌ که‌ خبر مرگ‌ هتزل‌ را به‌ او دادند غمگين‌ نديده‌ بودم‌.
شايد تنها اتفاق‌ مثبت‌ در اين‌ دوره‌ سخت‌ براي‌ ژول‌ ورن‌ نزديک‌ شدن‌ او با پسرش‌ از نظر عاطفي‌ بود. ميشل‌ تا آن‌ زمان‌ فردي‌ سرکش‌ بود و حتي‌ در ‌16 سالگي‌اش‌ توسط‌ پدرش‌ به‌ سفر دريايي‌ 18 ماهه‌يي‌ به‌ دور دنيا فرستاده‌ شد. پدرش‌ گمان‌ مي‌کرد که‌ زندگي‌ سخت‌ روي‌ دريا مسئوليت‌پذيري‌ را به‌ او خواهد آموخت‌ اما اين‌گونه‌ نشد. ولي‌ بيماري‌ پدرش‌ و نزديک‌ شدن‌ ورن‌ به‌ سال‌هاي‌ پاياني‌ زندگي‌اش‌ باعث‌ شد تا ميشل‌ بطور جدي‌تري‌ با زندگي‌ روبرو شود. در سال‌هاي‌ بعدي‌ ژول‌ ورن‌ کتاب‌هايي‌ در مورد استفاده‌ غلط‌ از تکنولوژي‌ و تاثير آن‌ بر زندگي‌ انسان‌ها نوشت‌برخي‌ از کتاب‌هاي‌ او که‌ در زمان‌ مرگش‌ هنوز به‌ چاپ‌ نرسيده‌ بود يا ناتمام‌ بود بعد از آن‌ به‌ چاپ‌ رسيد و کتاب‌هاي‌ ناتمامش‌ توسط‌ پسرش‌ ميشل‌ ويراستاري‌ و تکميل‌ شد.او بيش‌ از 80 کتاب‌ و صدها شخصيت‌ فراموش‌ نشدني‌ خلق‌ کرد.

 ژول ورن در24 مارس1905بر اثر بیماری دیابت، در شهر آمیین درگذشت. آثار او همه جا شهرت دارند و به زبانهای مختلفی نیز ترجمه شده‌اند

 

رضا نمدکلاهی